روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال

خرید بک لینک
امشب به آسمون که نگاه کردم ستاره هادرخشانتر وبزرگتر به نظر می رسیدند هرازگاهی محوتماشای آسمون زیبای خداوند میشم به خصوص توی شبها دنیایی از شکفتی واسرار در اون جای داره هرچی بیشتر خیره بشی احساس میکنی قدرتی مافوق طبیعت تورودردانالی بطرف آسمون میکشونه به خصوص نیمه شبها.بی جهت نیست که گفتن با تدبر در آسمانها به عظمت خدا میشه پی برد.دنبال ملاقه گشتم همیشه همونجور تو آسمون خودنمایی میکرد. یادش به خیر بچه که بودیم تابستونه تو حیاطمون چه صفایی داشت روی تختهای چوبی میخابیدیم وبا پیدا کردن اشکال ستاره باخواهر وبرادرام رقابت میکردم من همیشه ملاقه رو پیدا میکردم ونشون اونها میدادم.هروقت خوابم نمیبرد انقدر به ستاره ها نگاه میکردم و یه جورایی هم دنبال خداوند میگشتم و میگفتم خدا کجوی آسمون قرار گرفته که از اونجا به همه ی جهان اشراف داره!!! یادش به خیر چه صفایی بود اون زمانها همیشه با خواهر وبرادرام سر اینکه روی کدوم تخت بخوابیم باهم کلانجار میرفتیم چون هممون دوست داشتیم جایی بخابیم که تموم آسمون تو دیدمون باشه.شهابهایی که دونه دونه وباسرعت سقوط میکردن رو میشمردیم و سرپیداکردنشون باهم مسابقه میزاشتی روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال...

ما را در سایت روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 3:08

"دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست"خوشایند است و تکرارناپذیرگنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند...معجزه را می بینند...معجزه های خدا رو باید پاس داشت به شکرانه ی عمری دوباره به شکرانه پا گذاشتن به عرصه ی گیتی وهر بهانه ی دیگر ...امسال هم طبق روال قبل برای خودم جشن سپاسگذاری گرفتم ویک هفته به خودم مرخصی دادم تا لذت ببرم از زندگی از تولد دوباره و از موهبت زندگی در عرصه ی خاکی و زنده بودن و شکر کنم خدایم را به خاطر وفور نعمت وهمراهی دستش بر سرم وبخواهم همراهی همیشگیش را در طول حیاتم....وباز هم شکر و شکر وشکر بابت هر چه که به من داده و میدهد وخواهد داد....وشکر بابت هرچه نداده و نمیدهد و نخواهد داد که جز حکمت چیزی نیست ومن عاجز از درک آن !!!!وقدردان از هر کس وهر شی که بر سرراهم قرارداده تا راه هدایت و تکامل راطی کنم .....وبخواهم سعه ی صدر در آرزوها را که اوست ارحم الراحمین روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال...

ما را در سایت روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 3:08

اتفاقی که امروز در محل کار افتاد مرا به یاد حادثه پلاسکو تهران انداخت خدا به ما رحم کرد وگرنه معلوم نبود چه میشد .مجبور شدیم زودتر به خانه برگردیم در ماشینی که بود م برنامه رادیو پخش میشد که شخصی در برنامه آرزوی ازدواج پسرش و سر وسامان دادن اون روکرد که شخص محترم راننده باخودش گفت عقلش میرسه که زن نمیگیره .خیلی بدم آمد ما آدمها تا چیزی نداریم تو سر خودمان میزنیم تا صاحبش شویم وقتی بدست میاریمش یادمون میره همون چیزی رو داریم که آرزوی داشتنش رو داشتیم یکیش همین همسر خوبه خدا میداند همین آقای راننده وقتی عاشق بوده چقدر یارش رو دوست داشته و برای به دست آوردنش تلاش کرده ولی حالا زده زیر دلش یعنی یادش رفته گذشتشو .حالا همین آقا اگر خدای نکرده همسرشو از دست بده میزنه تو سر خودش که خونه بی بلا نباشه و همسر چراغ خونست اونوقت میفهمه تنهایی چقدر درد آوره.همه همینند خانمهایی که ازدواج کردن به مجردها میگن شوهر نکنی که اشتباه هست و مجرد بمان و شوهر تاول داغ هست و از این جور صحبتها.اگر انسانها قدر هم رو میدونستند و میفهمیدند که هر کس دردانه ی خانواده ی خودش هست وعزیز برای خانوادش شاید نگرشها هم فر روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال...

ما را در سایت روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 3:08

خیلی دوستش دارم وبهش احتیاج دارم ولی تازگیها ازم گریزون شده.خوابو میگم امشب هم خواب از چشمم پریده نمیدونم به خاطر فشار کاری این روزها هست یا نسکافه ای که خوردم.تکرار مکررات دیگه دارو هم بهش جواب نمیده آخرش نمیدونم چی میشه ولی فکر کنم تو این کار تا ما دیوونه نشیم این طرح به قوت خودش باقیه...اینم تقدیر روزگاره که نمیدونم درستش چیه مادچار اابن کار شدیم یا کار دچار ما شده.راضیم به رضای خدا که هیچ چیز بی حکمت نیست ولی روز به روز وضعیت بدتر میشه به خصوص حالا که چالشهایی هم پیش اومده .هر کار میکنم سردرد و بی خوابی دلش نمیخاد دست از سرم برداره! جای شکرش باقیه که این گوشیهای اندروید یه جاهایی به درد میخوره ...تا الان 5باره که اومدم تو گوشیم و یه چرخی میزن بلکه چشمهام خسته بشه و خوابم بگیره.ولی دریغ از سر سوزنی خواب .کم کم باید به جرگه ی جغدها بپیوندم.دیروز رفته بودم ادارمون تو یکی از اتاقها کار داشتم کمی منتظر بودم واقعاخوش به حال بعضی از کارمندها دوتا بودم یکیشون که تو این نیم ساعت داشت با حاج خانم و حاج آقا صحبت میکرد و از مراسم عروسی و لباس چی بپوشن و جمیله خانم چه جورن و....صحبت میکرد کارم روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال...

ما را در سایت روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 3:08

صفحه بندی